ببینید، در مقایسه حافظ و مولوی باید مثلا گفت که این شعر قبلی حافظ که توش میگه: "از خلاف آمد عادت بطلب کام که من .... کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم!" خیلی توپتره از اون که مولوی میگه: " از قضا سرکنگبین صفرا فزود .... روغن بادام خشکی میفزود" خب یعنی حافظ اونقدر زرنگتر بوده که یک چیزی که توی عرفان چپکی اتفاق میفتاده رو برای خودش خوب رقم بزنه و مولوی در اون شرایط چه ناک اوتی شده بوده!